Showing posts with label مقالات. Show all posts
Showing posts with label مقالات. Show all posts

شعر جدید رفیق ایرج جنتی عطایی به مناسبت 16 آذر سرخ

0 comments

چراغ می کشی و ماهتاب می روید
ستاره می شکنی ، آفتاب می روید
گلوی گل چه فشاری به پنجه ی بیداد ؟
که یک بهار گل از این گلاب می روید
به تازیانه چه بندی خروشِ دریا را ؟
که کوه موج ، ز هر قطره آب می روید
ز خشمخنده ی یاران ، به چهره ی جلاد
هراس رعشه ای از اضطراب می روید
ز نعره های شقایق به باغ بی باران
بر آسمان سترون شهاب می روید
به بطنِ تفته ی شب ، این سیاهی ساکن
چه سیلواره ای از صبح ناب می روید
بر این کویرِ برهنه ببار خونم را
که سرخ جنگلی از التهاب می روید
به دستهای چو فریادسرخ تا خورشید
هزار پرچم پر پیچ و تاب می روید
ردایِ سرخِ رفیقان بدوشِ شهر افتاد
ببین چه قامتی از انقلاب می روید
ایرج جنتی عطایی

نامه يك دانشجوي آزادشده به دانشجويان دربند و جنبش آزادیخواهی در جهان

0 comments

بيرون از زندان به ما مي گويند قهرمان ودر آن جا(زندان)به ما مي گفتند اخلالگر. ما را به داشتن انديشه متهم مي كردند ودربرگ باز جويي ما مينوشتند كه چه كتابي خوانده اي؟ دادگاه انگيزاسيون را براي ما بر پا مي كردند و به نحوي مي خواستند كه رفقا را نسبت به هم بدبين كنند. مي گفتند كه رفيقت همه چيز را در مورد تو گفته وتو را لو داده است تو هم هر چيزي در مورد او ميداني به ما بگو؟ نمي دانستم چه چيزي را بنويسم؟ چه چيزي را بايد لو مي دادم؟ آزادي برابري را؟ يا خواندن كاپيتال ماركس را؟ در دست داشتن پلاكاردهاي سرخ را؟وياداشتن عكس چگوارا ولنين در گوشي موبايل فلان رفيق؟ داشتن انديشه را؟ ويا كمونيست بودن را؟ اگر اين ها اتهام است بايد بگويم همه ي اين ها را هم اول در مورد خود لو دادم. مگر چند دانشجوي بي پول كه نشرياتشان را 500 تومان و1000 تومان جمع كردن از اين وآن چاپ مي كردند از كجا حمايت مي شوند؟ به ما مي گفتند كمونيست و ريشخندي مي زدند، آن قدر از ماها مي ترسند كه هنگام بازجويي چشم بندهايمان را بر نمي داشتند‏. آن قدر آقايان با سواد بودند كه در هنگام بازجويي در نزد آن ها تلمذ مي كرديم! آن جا همه مهربان اند به ما كمتر از گل نمي گفتند فقط گهگاهي چند تا فحش به ما نثار مي كردند و يك دست كتك مي زدند وبعد ازآن ما را در كمال احترام در سلول هايمان پرت مي كردند و با قرص هايي كه از سر بي خوابي هاي زيادي كه از خوشحالي وشعف ومهرباني برادران مي كشيديم يك ساعتي مي خوابيديم وبعد دريچه ي كوچك در سلول باز مي شد و اسمت را براي بازجويي مي خواندند. برگ بازجويي را جلويت مي گذاشتند وباز سين سوال وجيم جواب؟ براي چه اعتراض كرديد؟ براي دانشجو آقاي بازجو.
بازجو:دانشجو به تو چه ربطي دارد مگر آن ها از تو كتبا خواستند كه از آنها حمايت كني
دانشجو:نهبازجو:پس بي جا كردي كه فضاي دانشگاه را نا امن كردي.
بازجو:چه كتاب هايي خواندي؟
دانشجو:دولت وانقلاب لنين. كاپيتال ماركس...
بازجو:خفه شو تخم سگ اينايي كه مي خوني با مجوز ارشاد چاپ شده يا از بيرون مياري؟
دانشجو:آقا اينا همش مجازه
بازجو:به فرض هم كه مجاز باشه تو چرا مي خوني؟ مگه آدم قحطيه؟ ايران زمين اين همه نويسنده وانديشمند داره بشين اون رو بخون.
دانشجو:كيا رو بايد بخونيم
بازجو:شريعتي.سروش.ماركس چه گهيه.
دانشجو:نمي دونم
بازجو:اگه مي دونستي اين جا نبودي.آخه مگه تو بچه مسلمون نيستي مي دوني كه اين ماركس پدر سگ يهودي بوده؟
آه چه شب هايي را در اتاق هاي بازجويي با برادران اين گونه سپري مي كردم.چه شب هاي زيبايي .من را ترساندند.اما نمي دانم؟ياد دادگاهي گلسرخي افتادم مگر مي توان جلوي انديشيدن را گرفت؟نه با اوين ونه با تك سلوليهايشان؟رفقا در باز جوهايتان همديگ را لو بدهيد.بگيد كه بهروز تو 16 آذر داد مي زد آزادي برابري و پلاكارد سرخ را حمل مي كرد.مهدي را هم لو بدهيد وبگوييد كه در اخگر مقاله مي نويسد اصلا تك تك بچه ها را لو بدهيد وبگوييد كه ما خيانت كرده اييم.
شايد مدتي بتوان ما را در ظاهر ساكت كرديد اما آقايان مطمئن باشيد كه گندگاري بدي راه انداختيد.تصميمتان زيادي عجولانه بود.جهان را در اين 3 هفته نظاره گر بوديد.دهه ي 60 گذشت تمام شد كه هزاران نفر را دسته جمعي در يك شب دراوين اعدام مي كرديد ودر خاوران دسته جمعي دفن مي كرديد وآب از آب تكان نمي خورد! عصر عصر گوگل است وارتباطات واي به روزي كه يك تار مو از رفقايمان كم بشود! نه من نترسيده ام.زنده باد راديكاليسم اجتماعي

نامه سامرند صالحی فرزند محمود صالحی٬ خطاب به کارگران،دانشجويان ومردم آزاده

0 comments


دانشجويان و ديگر زندانيان سياسی به حمايتهای شما احتياج دارند!
عزيزان، بيش از سه هفته از دستگيری دانشجويان مبارز دانشگاه های ايران ميگذرد!
تا به امروز تعداد زيادی از اين دانشجويان در شرايط نا مناسب در زندان نگه داشته شده اند. اين دانشجويان جرمی جز دفاع از خواسته های انسانی ما، جوانان، زنان، کارگران و ديگر مردم ايران ندارند.
متاسفانه امروز در ايران دفاع از حقوق کارگران، زنان ، کودکان، مبارزه برای آزادی وبرابری جرمی است نا بخشودنی.
جرمی که دانشجويان، پدرم محمود صالحی و منصور اسالو وديگر زندانيان آزاديخواه هم بخاطر آن در زندانند و دارند دوران محکوميتشان را ميگذارنند!
چرا بايد تلاش برای برگزاری روز جهانی کارگر، روز دانشجو و روز زن محکوميت و زندانی در پی داشته باشد. چرا بايد دانشجويان وکارگران زندانی و خانواده هايشان بخاطر دفاع از حقوق اوليه خود دچار محروميتها و بی حقوقی های بشوند که در دنيايی امروز کم سابقه است. ايا اين جماعت حق کسی را خورده اند؟ حاصل رنج و زحمت مردم را به يغما برده اند؟ آزادی، کار، مسکن، بهداشت و نان مردم را به گرو گرفته اند؟ دستور جنگ و بمباران مدارس و بيمارستانها را صادر کرده اند؟ شبانه به خانه های مردم ريخته، آنها را دستگير، زندانی و شکنجه کرده اند؟!!
مردم آزاده، روز جمعه، ۷ دیماه ، مصادف با ۲۸ دسامبر ۲۰۰۷ روز حمايت از دانشجويان زندانی اعلام شده است. دانشجويانی که بارها خواهان آزادی محمود صالحی اسالو وديگر زندانيان شده اند وحمايت خود را از آنها اعلام کرده اند. همان دانشجويانی که محمود صالحی در شرايط نا مناسب جسمی و در زندان از خواسته هايشان پشتيبانی و از آنها حمايت کرده است. امروز اين دانشجويان به حمايتهای ما نياز دارند!
دوستان، پدرم محمود صالحی به شدت از درد ناشی ازکليه ، پروستات، نا رسائی قلبی، سردرد، و فشار خون رنج می برد. در حال حاظر وضعيت جسمی اش به شدت وخيم است. يکی از کليه‌های او از کار افتاده و بدليل محروميت از مداوای موثر، کليه ديگرش نيز دارد از کار می‌افتد. فشار خون او متغيير و چربی قندش بالا رفته است، او روزانه بيشتر از دو بار بيهوش ميشود. عدم مداوای کليه، بر قلب وی نيز تاثير گذاشته است. پاهای او ورم کرده و تزريق بيش از حد امپول آرام بخش، سلامتی او را بيشتر به مخاطره ميندازد. مسئولان و دکتر بهداری زندان تاييد کرده اند که محمود صالحی قادر نيست باقی مانده حکمش را در زندان بگزراند و با قاضی نيز حرف زده اند که وی (قاضی پرونده) دستور داده پدرم را به پزشک قانونی برده تا بفهمند که آيا تحمل ماندن در زندان را دارد يا نه .
با اين وصف آقايان دکتر بابايی و همايون پور دکترهای پزشک قانونی اعلام کرده اند که محمود صالحی قادر به سپری کردن باقی مانده محکوميتش هست. ادعای که تمام زندانيان وحتی زندان بانان بر نادرست بودن آن آگاه هستند.
دوستان، چاره ای نداريم جز اينکه بار ديگر از شما،آزاديخواهان بخواهم برای آزادی دانشجويان و ديگر زندانيان سياسی از جمله محمود صالحی تلاش کنيد!
سامرند صالحی
۳/۱۰/۱۳۸۶

پاسخی به روزنامه صبح صادق

0 comments

روزنامه صبح صادق٬ متعلق به سپاه در شماره آخر خود در مطلبی بنام "دانشگاه باشگاه سیاسی نیست" یکبار دیگر حکمی که ما دانشجویان امروز دیگر با احکام کمیته های انضباطی٬ با احکام محرومیت از تحصیل یاران و در پایان با زندانی و شکنجه بهترین رفقایمان روزانه با آن درنبرد هستیم را اعلام داشته است. برادران در سپاه اما هنوز حالی نشده اند که درست به همین خاطر که است که دانشجویان امروز هم صدا در همه دانشگاه های کشور شعار "دانشگاه پادگان نیست!" را فریاد میزنند. برادران ظاهرا هنوز حالی نشده اند که دانشگاه چه باشگاه سیاسی باشد و چه نباشد٬ دانشگاه هر چه باشد٬ و یا نباشد٬ پادگان نظامی نیست و به همین جهت جای شما و تاخت و تازتان نیست! برادران ظاهرا دانشگاه را با پادگان های سپاه عوضی گرفته اند و همین چیزی است که جنبش دانشجویی دیگر تحمل آن را ندارد! جواب ما به برادران نویسند سپاه فقط یک چیز است: دانشگاه پادگان نیست! لطفا تشریفتان را از دانشگاه ها گم کنید!

در حالی که در مراجعات متعدد خانواده های یاران دستگیر شده ما و در مراجعات وکلای آنها هیچ یک از ارگان های مربوطه حتی یک کلمه از جرم یاران ما به زبان نمیاورند٬ به دلیل این که یاران ما جرمی جز دفاع از انسانیت و برابری مرتکب نشده اند٬ برادران نویسنده صبح صادق به کمک شتافته و "جرایم" را از نظر خود اعلام میکنند. نویسندگان این روزنامه از وابستگی یاران دربند ما به لیستی بلند بالا از هرچه نام احزاب اپوزیسیون که بیاد دارند سخن میگونید. در جواب برادران باید گفت:
اولا- دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به هیچ جریان داخلی و خارجی وابستگی ندارد. اعلام چنین احکامی فقط خود شما را زیر سوال میبرد. اگر واقعا دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در سراسر ایران با این ابعاد سراسری به کسی وابسته باشند٬ آنوقت باید جدا فکری بحال خود بکنید! دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فقط به یک چیز وابسته هستند: انسانیت٬ برابری و آزادی. اگر شما مشکلی با این دارید دلیل آن را نه در وابستگی ما به جایی بلکه در خودتان جستجو کنید.
ثانیا- بما بگوﺋید که در این مملکت چه کسی قاضی است؟ بما بگوﺋید که فرق زندان اوین و کاری که شما میکنید با زندان گوانتانامو آمریکا چیست؟ آنجا هم انسان ها را مدتها زندانی میکنند٬ شکنجه میکنند و کسی نمیداند جرمشان چیست؟ هر از گاهی کسی از وزارت خانه ای میایید و جرایم از جایی اعلام میکند. زندانیان در گوانتانامو حقی در دفاع از خود ندارند٬ حق داشتن وکیل ندارند٬ حق ملاقات خانواده های خود را ندارند٬ شکنجه میشوند و هیچ مرجع "قانونی" مسول آنها نیست. بما بگوﺋید که فرق زندان اوین با گوانتانامو چیست؟ بما بگوﺋید که چرا خواهان بستن گوانتانامو هستید٬ اما خودتان اوین را دایر کرده اید؟ بما بگوﺋید که چطور اصلا زیر دستگیر کردن یار ما سعید حبیبی میزنید٬ در حالی که امروز در اوین محبوس و زیر شکنجه است؟ بما و خانواده های زندانیان و همه انسان های شریف ایران بگوﺋید که چه بر سر فرزندانشان میاورید؟ چه شکنجه هایی میکنید؟ از قپان کردن یاران ما بگوﺋید که چرا؟ از زدن آن ها با بلوک های سیمانی و کفش های میخ دار بگوﺋید. بما بگوﺋید که چطور مخالف گوانتانامو هستید اما بدتر از آن را بر سر یاران ما نه در کوبا که در تهران میاورید؟
ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به نمایندگی از تمام دانشجویان کشور به شما اعلام میکنیم! دست از اعلام احکام من درآوردی نسبت به یاران ما بردارید! در پادگان هایتان بمانید! مردم را به حال خود بگذارید! زندان گوانتاناموی ایران را تعطیل کنید! اطمینان داشته باشید که تا آزادی تک تک یاران دربندمان از پای نخواهیم نشست!

نامه ی یکی از دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب به ایرج جنتی عطایی

0 comments

« نیست تردید زمستان گذرد
وز پیش پیک بهار
با هزاران گل سرخ
بی گمان می آید »


به مرد مو سپید ترانه ها ، ایرج جنتی عطایی

همیشه در هنگام صحبت با رفقایی که برای من از هر آشنایی آشنا ترند اما هیچگاه فرصت دیدار با آنها را نداشته ام درگیر حس پیچیده ای می شوم. مرد و زن ، پیر و جوان ، هنرمند و کارگر ، کرد ، ترک و گیلک و بلوچ فارس ، انسانهایی که شاید تنها توانسته باشم برای معدودی از آنها از روی عکسهایی قدیمی و یا خاطره ها چهره ای برای خود تصور کنم اما در هر گفتگویی با آنها با تمام حس شگفتی که دچار آن هستم باز پر می شوم از آرامشی که تا ژرفای وجودم را گرم می کند. چیزی درون وجودم دام فریاد می زند که « ما تنها نیستیم » ، « این درخت زخمی از پس هزاران تبر که ناجوانمردانه بر پیکرش نشسته است هنوز هم عمیق تر از هر درخت دیگری ریشه دارد و زنده است » و اینکه « بی شک آرمانهای ما در آینده ای نه چندان دور محقق خواهد شد.»
می دانی « ... » ما همیشه در هنگامه ی سخن مغروریم ،خشک و بی رحم. ما عادت کرده ایم دلتنگیها ، تشویشها و خستگیهامان را در خلوت خود محبوس کنیم و تحکم و سرسختی خود را در میان همگان آزادانه پرواز دهیم تا دشمنانمان مپندارند که ما در برابر بیداد و بهره کشی آنها حتی ذره ای آرام گیریم که خشم ما نماد قهری است که تنها میراث رنجبران تاریخ است برای آنانکه که با رنج دهندگان می جنگند.«...» کاش زمان دیگری و در شرایط دیگری به دور از چشمها و گوشهای نامحرم نوبت به بازگفتن حرفهایم با تو می رسید نه اکنون که غم و خشم از درون ما بر گفتار و کردارمان مسلط است.می خواهم تو را چیز بنامم و جای خالی این این سطور سرد و زمخت را پر کنم ولی نمی دانم که چه بگویم. نمی دانم چه خطابت کنم. نمی دانم «...» را با چه بدیلی پر کنم. چه بنویسم؟ استاد ، ایرج ، مرد مو سپید یا...
نمی دانم ولی تو را همانگونه می نامم که یاران دربندم را. سعید حبیبی را ، بهروز کریمی زاده را، یاسر پیرحیاتی ، مجید اشرف نژاد ، پیمان پیران ، انوشه آزادفر ، مهدی گرایلو ، مهدی اللهیاری ، ایلناز جمشیدی ، هادی سالاری ، روزبه صف شکن ، میلاد عمرانی و ... را . من یک کمونیست هستم پس به رسم مرامم تو را با نامی می خوانم که کلمه ای بالاتر از آن برای من احساسی از جنس همگونی ، یکرنگی و انسانیت خلق نمی کند. من تو را «رفیق» می دانم. انسانی از جنس تمام «آزادیخواهان و برابری طلبانی» که در سیاهچاله های زرداران و زورمداران در بندند.
می دانی رفیق؟ تا به حال از زنده بودن و در اسارت نبودن بدین اندازه شرمگین نبوده ام . رفقای ما ، بهترین انسانهایی که در زندگیخود شناخته ام اکنون اسیر دژخیمانند و من اینجا ، این بیرون به هر دری می زنم تا برای رهایی رفقایی که از هر مبارزی بیشتر بدانها اعتماد دارم کاری کنم اما نمی توانم غمها و نگرانیهای خود را پنهان کنم. ما سرشاریم از توانستن و خشم اما یاد رفقایی که از زندگی برای آرمانهای خود خرج می کنند نم به چشمهایمان می نشاند.
رفیق من نه شاعرم ، نه رقص پنهان واژه ها را میان سطور درک می کنم. من خود مسحور رج زدن به واژهای سرگشته ام که دست تو در میان تار و پود هستیم گره می زند. ولی به من یاد داده اند که قدرت کلام را حس کنم و درد و زجر مردمان ستمدیده را ، با تمام هستی ام صلا دهم.من حامل پیامی هستم از طرف طرف دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای شما پس با کلام همیشگی یاران خویش با شما سخن می گویم .
به نام انسان ، برابری و آزادی
استاد گرامی و یار همیشگی جناب آقای ایرج جنتی عطایی
فراخوان شما برای برپائی گسترده ی تمجع اعتراضی 28 دسامبر رفقای خارج از کشور در حمایت از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به دست ما رسید. این فراخوان هم مانند تمامی اعلام حمایتها و همبستگیهای بیشماری که از طرف دیگر رفقا به دست ما رسیده است موجی از امید را در میان بدنه ی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در شهرستانهای مختلف ایران و همچنین در میان رفقای دستگیر نشده در تهران پدید آورده است. به نمایندگی از تمامی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های ایران صمیمانه از شما و دیگر رفقایی که در کشورهای مختلف پیگرانه وضعیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی را دنبال می کنند سپاسگزاری می کنم و امیدوارم زحمات همگی ما منجر به آزادی هر چه سریعتر دانشجویان زندانی علی الخصوص آقایان سعید حبیبی ، بهروز کریمی زاده ، پیمان پیران ، مجید اشرف نژاد و مهدی گرایلو که در زیر شدیدترین فشارهای جسمی و روحی قرار دارند و رژیم ایران در حال تسویه حساب مسایل گذشته با آنان است شود.
ما هرگز این ننگ را تحمل نخواهیم کرد که خود _ اگرچه در ظاهر _ آزاد باشیم و یاران ما در زیر شکنجه ی دژخیمان پرپر شوند. ما با تمام وجود خود مبارزه خواهیم کرد. حامیت ایران یا باید تمامی زندانیان سیاسی ، عقیده و بیان را آزاد کند و یا آنکه تمامی آزادیخواهان و برابری طلبان از دانشجو گرفته تا کارگر از هنرمند و نویسنده گرفته تا انقلابیون حرفه ای همه را به بند کشد که این عمل در حد و اندازه ی هیچ دیکتاوری نیست.
« با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرورو رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه ی آزادیاینک سرودن مردم »

مطلبی از یکی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

0 comments

به تمامی رفقایی که به حمایت از ما برخواسته اند
صحنه ی تلخی است قرار گرفتن در شرایطی که پس از یک بازداشت گسترده و بی حساب و کتاب تعداد ریادی از رفقا ، همرزمان و فعالان چپ عمدتا دانشجو ، یکه و تنها خود را در محاصره ی حکومتی ببینی که آوازه ی جنایتها و بی رحمیهایش شهره ی آفاق است. به دنبال هر رفیق و همرزم سیاسی ای که می گردی اثری از او نمی یابی ، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی حاکمیت که به مثابه سیستم سرکوب طبقه ی حاکم هستند از هر گونه پاسخی در رابطه با سرنوشت ناپدید شدگان خودداری می کند ، خانواده ها و وکلا به هر دری که می زنند ناامید باز می کردند ، تلفنهای همراه خاموش است ، وبلاگها به روز نمی شود ، رفقا بر سر قرارها حاضر نمی شوند ، تلفنهایی که برای روز مبادا رد و بدل شده است دردی دوا نمی کنند ، ارگانهای تبلیغاتی و رسانه های حاکمیت با شدتی بی مانند به لجن پراکنی علیه رفقای زندانی می پردازند ، عده ای فرصت طلب تازه به یاد تسویه حسابهای شخصی با ناپدید شدگان و زندانیان می افتند و در این میان حتی به وکیل این رفقا هم رحم نکرده و به تخریب و عقده گشایی می پردازند ، دانشگاه ها کم رفت و آمد می شوند و تنهایی نا امیدی شروع به رخنه در انسان می کند و چیزی که کمر را می شکند احساس وظیفه ای است در مقابل آرمانهای مشترک ، آنچه که به قیمت عمر صدها و هزاران نفر ساخته شده است و از همه مهمتر رفقایی که در بند حکومت گرفتار شده اند.
زمان کمی می گذرد. کسانی که پس از یک اعتراض با شکوه توانسته اند از مهلکه جان سالم به در برند به تکاپوی یافتن رفقا و همرزمان خود می افتند. تماسهایی برقرار می شود و کمم عمق فاجعه مشخص می شود. تعدادی از ناپدید شدگان از زندان اوین در تماسهایی کوتاه و تکراری « از سلامت خود خبر می دهند » و اینکه « اوضاعشان خوب است » و بر حسب گفتار شاهدان عینی و رفقای مطمئن ، لیست رفقای زندانی تهیه می شود. بین 38 الی 43 نفر دستگیر و ربوده شده اند و هنوز به دنبال تعداد دیگری هستند. ترس و نگرانی از سرنوشت رفقای در بند هر لحظه بر افکار و روان چنگ می زند و حس تنهایی بیش از پیش بر انسان رخنه می کند.
اما به یکباره احساسی از جنس امید و توانایی در وجود انسان ریشه می دواند. رفقای آزدیخواه و برابری طلب از هر گوشه ای از ایران، در هر دانشگاهی ، در هر شهری و در هر کارخانه ای به حمایت از ما بر می خیزند. حکومت که به خیال خود ریشه ی جریان « آزادیخواه و برابری طلب » را در دانشگاه خشکانده است با بالا رفتن پلاکاردهای سرخ در دانشگاه های شیراز ، بابلسر ، مشهد ، کرماشاه ، سنندج و ... خوابش آشفته می شود. کارگران فازهای مختلف عسلویه ، کارگران پتروشیمی و آلومینیوم سازی اراک و تعدادی از سندیکاهای کارگری به حمایت از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بر می خیزند ، عده ای از فعالان شناخته شده ی کارگری در حال پخش اعلامیه در حمایت از رفقای زندانی دستگیر و روانه ی زندانمی شوند و حتی کار به جای می کشد که رفیق مبارز محمود صالحی در حالی کلیه هایش از کار افتاده است و در بیمارستان او را به تخت دسبند و پا بند زده اند بی محابا و با صدایی رسا دانشجویان آزادیخوا و برابری طلب را مخاطب قرار می دهد و با اعلام حمایت خود ما را دلگرم می کند و بار مسئولیت را بر شانه های ما سنگین و سنگینتر. اما چه شیرین است کشیدن بار مسئولیتی حتی بدین قدر سترگ ، هنگامی که صدها و هزاران رفیق شانه هایشان را با شانه های ما مماس می کنند و بازو به بازوی ما می افکنند. رفقای ساکن آلمان ، سوئد ، انگلیس ، آمریکا و دیگر مناطق دیگر برای حمایت از ما همصدا می شوند. رفقای زندانی دهه ی دهشتناک 60 که جان سالم از اعدامهای دسته جمعی به در برده اند آسایش و آرامش را بر خود حرام می کنند تا به هر شکل ممکن حمایت گسترده تر و قوی تری از دانشجویان و رفقای آزادیخواه و برابری طلب صورت دهند. عده ای از رفقا با دوندگیهای شبانه روزی حمایت گسترده ی احزاب و شخصیتهای کشورهای مختلف را اخذ می کنند. همبستگی رفقای خارج از کشور اما به همیجا ختم نمی شود و اکنون یک حرکت اعتراضی گسترده و هماهنگ از سوی آنها در راه است.
در این فاصله بعد شنیدن خبرهای بد متوالی خبرهای خوب هم از ره می رسند. تعدادی از رفقا که در شهرستانها بازداشت شده بودند آزاد می شوند و برای ما نوید بخش روزهای گرم آینده می شوند. اکنون تمام رفقای خارج و داخل کشور آماده ی اجرای اعتراضات هماهنگ و سازمانیافته برای آزادی رفقای زندانی هستند.اکنون ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به نمایندگی از تمامی رفقای در بند این جریان اجتماعی ریشه دار و به پشتگرمی و قدرت تمامی فعالان کارگری ، مبارزان کمونیست ، نویسندگان چپ ، رفقای مسئولیت پذیر و پر دغدغه ی خارج ار کشور به تمامی آزادیخوهان و برابری طلبان جهان اعلام می کنیم که این همبستگی بی نظیر محدود به آزادی رفقای دربند نخواهد بود و ما خود را در برابر آرمانهای کمونیستی موظف می دانیم تا آزادی تمامی زحمتکشان و توده های تحت ستم از چنگ استبداد دینی حاضر و طبقه ی حاکم بر ایران از پای ننشینیم.

طبلها را بکوبید
دارها را بکارید
با شما هستم ای چکمه پوشان
زنگ مهریزها را بگیرید
سلطنت رادر انبوه انگشت سر نیزه ها پاس دارید
اسم شب را به خاطر سپارید:
توده های خشمگین می خروشند.دانشجوی آزادی خواه و برابری طلب، پرویز باقری

از مطالب رسیده

0 comments

پیرامون دروغ پراکنی نهادهای امنیتی

ما اسیر سناریوسازی های تکراری شما نمی شویم

بعد از بازداشت گسترده ی فعالان چپ وزارت اطلاعات ج.ا.ا دست به انتشار اطلاعیه ای در رابطه با اقدام انتحاری خود زده است. وزارت اطلاعات با صدور این بيانيه اعلام کرده است «تعدادي اخلالگر» دستگير شده اند که «با استفاده از کارت جعلي دانشجويي به قصد برگزاري تجمع غيرقانوني مقابل دانشکده فني دانشگاه تهران، وارد دانشگاه شده بودند.»روابط عمومي وزارت اطلاعات در بيانيه خود به تعداد بازداشت شدگان و تاريخ دستگيري آنها اشاره ای نکرده است ، ولي تصريح کرده است؛«افراد دستگير شده توسط گروهي از معاندين نظام و جريانات سياسي اعزامي از شهرهاي مختلف فراخوانده شده بودند تا ضمن راه اندازي اجتماع غير قانوني، درگيري ايجاد کنند و فضاي علمي - فرهنگي دانشگاه را به آشوب و اغتشاش بکشانند.» این وزارت فخیمه با بيان اينکه «آشوبگران از قبل اقدام به تهيه تير و کمان، جمع آوري سنگ و ساخت نارنجک هاي صوتي کرده اند»، افزوده است؛«از دستگيرشدگان مقادير قابل توجهي نشريات موهن، کتب ضاله، اعلاميه هاي حاوي توهين به مقدسات و مشروبات الکلي کشف و ضبط شده است.»

این سبک برخورد و این نوع اتهام بافی نهادهای امنیتی در ایران به هیچ وجه تعجب فعالان سیاسی و اجتماعی را به همراه ندارد چرا که این روال همیشگی و تکراری مسئولان ج.ا.ا در مقابل دگر اندیشان و دگر باشان است. اصولا وزارت اطلاعات ایران به نمایندگی از تمام دستگاه سرکوب نظام جمهوری اسلامی در هنگامی که دست به خلق شاهکارهای ابلهانه می زند دست به دامان برادران کیهان ، یالثارات و صدا و سیما می شود تا با ساخت سناریوهای گوناگون، افکار عمومی را از تمرکز بر رفتارهای غیر قانونی و غیر انسانی خود باز دارند. مدتهاست که در هنگام دستگیری هر فعال سیاسی _ اجتماعی در ایران ما بلافاصله شاهد آن هستیم که سربازان گمنام امام زمان در منزل یا محل کار وی مشروبات الکلی ، مواد مخدر ، اسلحه کمری و کتب ضاله پیدا می کنند ، روابط خصوصی افراد تبدیل به روابط نامشروع می شود ، حسابهای پس انداز پنج رقمی ریالی افراد به حسابهای شش رقمی ارزی تبدیل می شود و تماسها و ارتباطهای عادی و سیاسی افراد با فعالان سیاسی ، وکلا و نویسندگان شناخته شده تبدیل به ارتباطهای پنهانی با افراد و گروهکهای ضد انقلاب و خارج نشین تبدیل می شود. این سناریوها و اتفاقات بارها و بارها در برابر دیدگان ما تکرار شده است و گویا ما با سکوت و بی تفاوتی خود در برابر این رویه آموخته ی رفتار حاکمان شده ایم.

من در اینجا به عنوان عضو کوچکی از جریان ریشه دار و اجتماعی آزادی خواه برابری طلب تصمیم دارم در حد توان خود به انجام مسئولیت خویش در قبال روشن ساختن افکار عمومی در رابطه با دروغ پراکنی و یاغیگری نهادهای سرکوبگر ج.ا.ا بپردازم.

نیروهای وزارت اطلاعات و ضابطان دادگاه انقلاب بعد از بازداشت فعالان چپ با احکامی مخدوش ، بی نام و بعضا سفید که تنها آرم و مهر دادگاه انقلاب را در پای خود داشته است اقدام به تفتیش منزل و محل کار تعدادی از بازداشت شدگان کرده اند. در این تفتیشها مقدار زیادی از وسایل شخصی ، دست نوشته ها ، کتابها ، سی دی ها ، نشریات ، کیس کامپیوتر و دیگر وسایل اینچنینی بدون ارائه ی هیچ رسیدی به صورت غیر قانونی ضبط شده است.
سوال اینجاست که نشریات موهن و کتب ضاله مورد اشاره ی برادران محترم وزارت اطلاعات چه بوده است؟

جواب برای ما که تا کنون بارها کتابها و وسایل شخصی خود را در هجومهای گاه و بیگاه و بدون مجوز عوامل اطلاعاتی و نهادهای قضایی ج.ا.ا از دست داده ایم کاملا روشن است. در تاراج اخیر کتب ضاله ای که از خانه ی بسیاری از زندانیان سیاسی فعلی کشف شده است به شرح زیر است:

1: مجموعه ی آثار لنین _ ترجمه ی محمد پرهرمزان _ انتشارات فردوس _ چاپ شده در سال 1384 در تهران

2: دست نوشته های اقتصادی و فلسفی 1844 _ ترجمه ی حسن مرتضوی _ انتشارات آگه _ چاپ شده در سال 1387 در تهران

3: گامی در نقد فلسفه ی حق هگل _ و ترجمه ی مرتضی محیط _ انتشارات اختران _ چاپ شده در سال 1381 در تهران

4: هجدهم برومر لوئی بناپارت _ ترجمه ی باقر پرهام _ نشر مرکز _ چاپ شده در سال 1377 در تهران

5: نبردهای طبقاتی در فرانسه _ ترجمه ی باقر پرهام _ نشر مرکز _ چاپ شده در سال 1381 در تهران

6: جنگهای داخلی در فرانسه 1871 _ ترجمه ی باقر پرهام _ نشر مرکز _ چاپ شده در سال 1380 در تهران

7: درباره ی تکامل مادی تاریخ _ ترجمه ی خسرو پارسا _ نشر دیگر _ چاپ شده در سال 1380 در تهران

8: سوسیالیسم تخیل و سوسیالیسم علمی _ ترجمه ی قنبری _ نشر روشنگران _ چاپ شده در سال 1384 در تهران

9: انسان و سوسیالیسم در کوبا _ ترجمه ی شهره ایزدی _ نشر طلایه پر سو _ چاپ شده در سال 1371 در تهران

10: مانیفست پس از 150 سال _ ترجمه ی حسن مرتضوی _ نشر آگه _ چاپ شده در سال 1380 در تهران

11: آینده ی سوسیالیسم _ ترجمه ی ناصر زرافشان _ نشر آگه _ چاپ شده در سال 1379 در تهران

12: آنتی دورینگ _ ترجمه ی آرش پیشاهنگ _ انتشارات جامی _ چاپ شده در سال 1382 در تهران

13: تاریخ و آگاهی طبقاتی _ ترجمه ی زنده یاد محمد جعفر پوینده _ انتشارات تجربه _ چاپ شده در سال 1378 در تهران

14: کاپیتال _ ترجمه ی ایرج اسکندری _ _ چاپ شده در سال 1384 در تهران

15: ....
تعجب نکنید ؛ « نشریات موهن » مورد اشاره ی وزارت اصلاعات هم شامل نشریات دانشجویی دارای مجوز ، ماهنامه ی نامه و دیگر نشریاتی است که همگی به لطف مهر ورزی دولت برادر محمود احمدی نژاد همگی به تیغ سانسور سپرده شده اند.

وزارت اطلاعات در قسمت دیگری از اطلاعیه خود آورده است : «آشوبگران از قبل اقدام به تهيه تير و کمان، جمع آوري سنگ و ساخت نارنجک هاي صوتي کرده اند» !
ظاهرا وزارت اطلاعات و سناریو نویسان آن دانشجویان چپ دانشگاه های کشور را با نسل قبلی برادران انصار حزب الله و بسیج اشتباه گرفته اند. در حال حاضر چکمه پوشان بسیج و چماقداران انصار حزب الله برای دفاع ار کیان نظام ولایت فقیه در ایران مسلح به باتوم ، دستبند ، اسپری گاز اشک آور ، اسلحه کمری و غیره هستند ولی در سالهای نه چندان دور این بخش زحمتکش و اصولگرا با چوب ، کمربند ، سنگ ، تیر و کمان ، چاقو و امثالهم به تجمعات و جلسات مسالمت آمیز گوناگون حمله می کردند و از نظام ولایت فقیه دفاع قاطعی به عمل می آوردند. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که خود در مقاطع زمانی گوناگون و به انواع و اقسام روشها قربانیان خشونت شبه نظامیان مورد حمایت ج.ا.ا بوده اند را متهم به بکارگیری ابزاری می کنند که زمانی مایه ی امرار معاش خود اتهام زنندگان بوده است.

هر کس برای اشیا گوناگون کاربردی مطابق با افکار و اهداف خود در نظر می گیرد پس عجیب نیست که وزارت اطلاعات و همرزمان سابق برادر سعید امامی که اکنون ادامه دهنگان راه این شهید بزرگوار هستند به مقداری کمی چوب که دانشجویان برای ساخت پلاکاردهای خود تهیه دیده بودند به عنوان مواد اولیه ساخت تیر و کمان می نگرند . این کار در وزارت اطلاعات سابقه ای بیست و چند ساله دارد. یادمان نرفته است که این مدافعان سرسخت ولایت فقیه به طناب نایلونی که زنان خانه دار به عنوان بند لباس از آن استفاده می کنند به چشم ابزاری برای هدایت امثال پوینده و مختاری به راه راست می نگرند.

مسئولان جمهوری اسلامی دانشجویان ربوده شده و بازداشت شده را « آشوبگران» ی می نامد که که «با استفاده از کارت جعلي دانشجويي به قصد برگزاري تجمع غيرقانوني مقابل دانشکده فني دانشگاه تهران، وارد دانشگاه شده بودند.»! ببینید که کار دروغ پردازی این رژیم تا کجا کشیده است! آیا منزل شخصی خانم انوشه آزادفر که ایشان و خانم ایلناز جمشیدی در آن مورد هجوم غیر قانونی قرار گرفتند به تازگی جزئی از دانشگاه تهران شده است؟ آیا محوطه ی زیر پل سید خندان که آقای سعید حبیبی بعد از خروج از محل کار از آنجا ربوده شده است به محوطه ی دانشگاه تهران الحاق شده است ؟ آیا تقاطع خیابان انقلاب و 16 آذر که آقای بهروز کریمی زاده از آنجا ربوده شده است جزء محوطه ی دانشکده ی فنی تهران محسوب می شود؟ آیا دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه مازندران که در بابلسر مورد حمله ی نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قرار گرفتند هم وارد دانشگاه تهران شده بودند؟ اصولا آیا دانشجویانی که شماره ی دانشجویی ، واحدهای درسی و مدارک رسمی خود وزارت علوم دلالت انکار ناپذیر بر دانشجو بودن آنها دارد نیازی به جعل کارت برای ورود به دانشگاه محل تحصیل خود دارند؟
نظام جمهوری اسلامی برای خود وزارت اطلاعات ساخته است یا دارالمجانین؟ این حربه ها و سناریوها نخ نما شده است. این به زعم شما «تعدادي اخلالگر» دانشجویان همین اجتماع هستند. این به زعم شما « آشوبگران » فرزندان همین مردمی هستند که شما به زور اسلحه و زندان بر آنها حکومت می کنید. پداران و مادرانی که اکنون در پشت دیوارهای اوین به امید یافتن نام و نشانی از فرزندانشان از سرما ، خستگی و ترس می لرزند و شما با دشنام و سخنان درشت می رانیدشان همان کسانی هستند که به امید رسیدن به برابری و آزادی در سال 57 جان خود را کف دستشان گرفتند و به خیابانها ریختند و شما از روی شانه های آنها بالا رفتید و حکومت شاهنشاهی دیگری را برپا کردید پس بترسید از روزی که برای رسیدن به برابری و آزادی همین پدرها و مادرها تصمیم به قیام دیگری بگیرند.

به عنوان دلسوز این نظام به مسئولین جمهوری اسلامی توصیه می کنم به جای حواله دادن مواد مخدر ، اسلحه و کارت جعلی به این و آن فعال سیاسی ، مواد مخدر و مشروبات الکلی را برای بزمهای شبانه ی خود نگه دارند ، اسلحه ها را میان مزدوران و شبه نظامیان خود تقسیم کنند و کارتهای جعلی را میان سربازان گمنام امام زمان تقسیم کنند تا بهتر از پس ربایش دانشجویان و فعالان سیاسی بر آیند چرا که تقسیم بی محابای ابزار بقای جمهوری اسلامی به این شکل و وسعت بی شک مایه سرنگونی آن خواهد بود.

پرویز باقری

مقاله ای ارزشمند از بهروز کریمی زاده

0 comments


منتشر شده در نشریه دانشجویی خاک

بررسی اوضاع سیاسی و مسیر تحولات آتی ایران


پیشگویی های پیامبر گونه اصلاح طلبان در باب سکون و انفعال در عرصه سیاست ایران پس از پایان دوران اصلاحات نه تنها چون باقی توهمات این گروه دود شد و به هوا رفت، بلکه تحولات سیاسی و اجتماعی با سیر پر تنش و با سرعتی بیش از پیش ادامه یافت و بار دیگر مهر تاییدی بر درستی دیدگاههایی زد که روند تغییر و تحولات در عرصه سیاست،فرهنگ و اقتصاد جامعه را در پیوند با مکانیزم طبقات اجتماعی و مبارزه طبقاتی در آن جامعه بررسی می نمایند.
این تحولات در بحران عمومی جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی با تصویب قطعنامه تنبیهی شورای امنیت سازمان ملل وارد فاز جدیدی شده است که بیانگر نکات مهمی است که ما در مقالات قبلی نشریه خاک برآنها تاکید نموده بودیم. نخست باید تذکر داد که دو طرف این بحران با دو صورت مسئله جدی و استراتژیک متفاوت وارد این بازی شده اند که تفاهم و توافقی عمده و پایدار را در این زمینه ناممکن می کند نظام جهانی سرمایه با صورت مسئله چگونگی روی کار آوردن یک حکومت متعارف و نرمال سرمایه داری در ایران و جایگزینی آن با حکومتی به اصطلاح یاغی یا نامتعارف وارد این بازی گردیده در حالی که در مقابله با این رویکرد با درک درست نظام جمهوری اسلامی از کیفیت این امر که نظام جهانی سرمایه، در عرصه سیاست جهانی جایگاهی برای جمهوری اسلامی در نظر ندارد با تز تحمیل خود به نظام جهانی (یا سازش با آن ؟) به عنوان تنها آلترناتیو معقول و واقعی در منطقه وارد این بازی شده است.
در نگاه اول ضعف آشکار این قطعنامه در وارد کردن هر گونه فشاری به جمهوری اسلامی نمایانگر دست بالا پیدا کردن اسلام سیاسی در منطقه خاورمیانه پس از جنگ لبنان، سیاست های تعرضی احمدی نژاد در عرصه جهانی و زمین گیر شدن آمریکا در عراق است. نکته ای که بیش از هر چیز بیانگر شکست سیاست های امپریالیستی آمریکا در منطقه خاورمیانه است.
دومین بحث قابل ذکر این است که با وجود پیروزی سیاست خارجی دولت احمدی نژاد "از منظر منافع جمهوری اسلامی "در مقطع کنونی، این قطعنامه نشان از عزم پیگیر نظام جهانی به سرکردگی آمریکا برای تغییرات مطلوب خود بر حکومت ایران دارد که تنها توازن قوای فعلی در خاورمیانه است که دست نظام جهانی را در طرحهای نظامی و فشارهای اقتصادی جدی تر بسته نگاه داشته است. در این توازن قوای شکننده هر آن امکان تغییر و چرخش به سود نیروهای آمریکایی و به ضرراسلام سیاسی در منطقه بخصوص در بلند مدت امکان پذیر می باشد.
سومین نکته ای که از میان این مباحث نه تنها باید مطرح گردد، بلکه باید نقطه کانونی تمرکز نیروهای سیاسی جدی، مردمی و مترقی باشد، پر رنگ تر شدن بیش از پیش خطر حمله نظامی، تحریم و عراقیزه شدن ایران در پس پرده این مشاجرات بین المللی است. خطری که در مقابل آن هر نیرویی باید موضع و راه حل خود را به صورت شفاف با مردم در میان بگذارد تا خارج از کلی گویی ها و جاخالی های تئوریک و سیاسی، ماهیت منافع و جانبداری واقعی هر جریان سیاسی را مردم بتوانند به قضاوت بنشینند.
در مقابل این صورت مسئله جدی مردم و نیروهای سیاسی به سرعت به طبقات اجتماعی و ارکان سازنده واقعی خود تجزیه می گردند. بورژوازی و بخش اندامواره آن در طبقه متوسط و خرده بورژوازی توسط نیروهای سیاسی مختلف قطب راست جامعه نمایندگی می شوند. این قطب راست به دو جناح اصلی تقسیم می گردد; جناح اول که نسبت به جمهوری اسلامی پوزیسیون و نیرویی تعریف می گردد که بقای خود و جامعه بورژوازی را در بقای نظام موجود می بیند. بخش عمده ای از نیروهای اسلام سیاسی این جناح از قطب راست جامعه را تشکیل می دهند و نیروهای سیاسی دیگری که با هویت های دیگری همچون اصلاح طلب، لیبرال یا حتی سکولارخودآگاهی دارند به علت پاسخی که به صورت مسئله سرنوشت حاکمیت سیاسی در آینده ایران و چگونگی برخورد با نظام جهانی سرمایه می دهند (یعنی به هرحال پاسخ را در چهارچوب جمهوری اسلامی معقول می دانند یا پیگیری می نمایند) – به طورنمونه از حامیان هاشمی رفسنجانی تا احمدی نژاد - به صورت ارگانیک یا غیر ارگانیک به نیروهای اسلام سیاسی تعلق دارند.
جناح دیگر قطب راست که مهم ترین شاخص آن را تعریفش به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی و سرمایه گذاری نیروهایش در روی کار آوردن یک حکومت متعارف سرمایه داری و دنباله روی آمریکا در ایران می توان دانست که شامل نیروهای زیادی از سلطنت طلبان، تندروهای دو خردادی و… می باشد که عمدتا خود را با ایدئولوژی هایی چون سکولاریسم، لیبرالیسم،چپ فرهنگی یا دموکرات شده و … عنوان می کنند. اما پایگاه جنبشی عمده این جریانات سیاسی را می توان ناسیونالیسم پرو غرب دانست که فارغ از رنگارنگی عناصر درونی این جناح، به آنها (از گنجی و سازگارا تا رضا پهلوی و فرخ نگهدار) به عنوان یک کلیت واحد عینیت می بخشد.
هر کدام از دو جناح قطب راست (یعنی اسلام سیاسی و ناسیونالیسم پرو غرب) در مقابل مسائل مختلف از قبیل آزادی های سیاسی و حقوق مدنی اولیه، وجود ستم ملی در ایران و… موضع گیری های متعدد و جناح بندی های گوناگون و ریزتری دارند که در صورت لزوم در شماره های بعد نشریه به تفصیل به آنها خواهیم پرداخت.
در برابر نیروهای مذکور قطب چپ و رادیکال جامعه قرار دارد که تا کنون بارها با عناوینی چون راه سوم یا مردمی و … از آن نام برده شده است. این قطب متشکل از طبقه کارگر(به عنوان نیروی محوری و رهبری کننده) و دیگر زحمتکشان جامعه ایران با همراهی بخشی از طبقه متوسط است که بنا به دلایل مادی و ذهنی به طبقه کارگر پیوند خورده اند. این قطب در صحنه سیاست و نیروهای سیاسی موسوم به چپ رادیکال و طیف دیگری از نیروها نمایندگی می شوند.
از مهم ترین تزها و ارکان تعیین کننده خطوط این نیروها را می توان تاکید بر دخالت گری مردم در تعیین سرنوشت شان توسط خود آنها دانست که این امر به تبع خود مخالفت جدی و پیگیر با هرگونه دخالت خارجی و نظام جهانی در آینده سیاسی کشور و مبارزه با استبداد داخلی را به همراه می آورد. این قطب مبارزاتش را بر پایه سه جنبش کارگری،دانشجویی و زنان با محوریت مبارزات طبقاتی کارگران و جریانات سیاسی چپ رادیکال استوار می سازد. خواسته های ازادی خواهانه، و ضد استبدادی و رفاهی برای طبقات محروم اجتماعی در صدر برنامه های حداقلی این جریان قرار دارد. به عبارتی دیگر این قطب اهدافش را بر مبنای منافع طبقه کارگر و مردم زحمتکش جامعه اعلام می کند، شیوه مبارزاتی اش را بر مبنای جنبش های اجتماعی همین نیروها یعنی جنبش طبقه کارگر و بخش چپ و رادیکال جنبش های زنان و دانشجویان استوار می کند و شکل مطلوب حاکمیتش را ضرورت های حاکم بر نوع نیازهای همین اقشار تعیین خواهد نمود که مشخصا دموکراتیک بودن و چرخش آزاد قدرت سیاسی و کنترل مردمی بر ثروت جامعه و تضمین جامعه ای آزاد وبرابر از ارکان آن خواهد بود.
عملا این دو قطب را در برگزاری انتخابات خبرگان و شوراهای شهر و مبارزات دانشجویی در چند ماه گذشته می توان بررسی نمود و خطوط سیاسی و پراتیک حاکم بر این قطب ها را شکافت.
در انتخابات 24 آذر ماه بیش از هر چیز شاهد رقابت های درونی جناح اسلام سیاسی در قطب راست بین حامیان احمدی نژاد و هاشمی برای تعیین خط مشی حاکم بر این جناح قطب راست بودیم(احمدی نژاد نماینده تز تعرض به نظام جهانی و هاشمی نماینده تز سازش با آن) که در نهایت بدون غلبه کامل هیچ یک از دو تفکر فعلی بر دستگاه های مورد منازعه به پایان رسید. که این مسئله بیش از پیش ناکارآمدی ها و اصطکاک های حاکم بر جناح اسلام سیاسی در این قطب را تشدید می کند.
جناح ناسیونالیسم پرو غرب و اپوزیسیون قطب راست نیز عملا نتوانست قدمی را در جهت تحریم بردارد و نه در جهت سازماندهی شرکت در انتخابات. بیشتر نیروهای این جناح به حمایت ضمنی از نمایندگان تز سازش در جناح قدرتمند اسلام سیاسی بسنده کردند.
قطب چپ و رادیکال به علت نداشتن رسانه های قدرتمند و نداشتن قدرت لازم جهت سازماندهی با پرچم و سازمان خود، بیش از هر چیز سعی در حفظ مرزهای خود با نیروهای قطب راست و حفظ و باز سازی خود جهت جدالهای آینده دارد. و هنوز به صورت جدی در این عرصه وارد نگردیده و بیشتر توان خود را صرف سازماندهی جنبشی خود می نماید. هرچند چهل درصد جمعیتی که بنا به آمار رسمی در انتخابات فوق شرکت نکردند پایگاه و پتانسیل بالقوه این نیرو می توانند باشند.
این انتخابات در کنار حوادث چند وقته اخیر در ایران و خاورمیانه بی افقی، سردرگمی و بی پاسخی قطب راست جامعه را در پاسخ به ضرورت ها و نیازهای حاکم بر جامعه ایران اثبات نمود که نمود بیرونی این امر را می توان در ادامه با وضوح بیشتری به نمایش گذاشت.
در جریان مبارزات دانشجویی اخیر اگر بخواهیم تجمعات دانشجویی به مناسبت16 آذر را به عنوان محک ارزیابی این نیروها قرار دهیم به تصویر جالبی از عملکرد و محتوای واقعی این نیروها می رسیم. در این تجمعات که نوید بخش طلوع قدرتمند نیروهای سیاسی جوان و رادیکال قطب چپ جامعه بود شاهد این امر بودیم که نیروهای سیاسی نزدیک به قطب راست، چه جناح اسلام سیاسی که در دانشگاه با عنوان« روشنفکر مذهبی» یا «مشارکتی» شناخته می شوند و چه جناح ناسیونالیست پرو غرب که با عنوان « لیبرال» بیشتر شناخته شده هستند، حول افق و قطب اجتماعی واحدی که نمایندگی می کردند جبهه واحدی را شکل دادند و در مقابل حرکات رادیکال دانشجویان ایستادند.
در مقابل شعار تحریم انتخابات عصبی می شدند، در مقابل طرح جنبش زنان و کارگران به هتاکی و عکس العمل های نابه هنجار می پرداختند و در مقابل به دفاع از تز دانشجویان به مثابه یک صنف یا" قشر در خود" پرداختند. نیروهای فشار این جریانات به پاره کردن کتابهای دانشجویی و تصفیه نمایندگان دیگر عقاید مختلف از تشکلهایی که نفوذ داشتند اقدام نمودند. دموکراسی خواهان پیراهن قهوه ای و کف به لب آورده، از معرفی عناصر خرابکار به نهادهای امنیتی تا ایجاد شایعه و هر اقدام سیاهی در مقابله با جریانی که به گونه ای دیگر می اندیشد و عمل می نمود، کوتاهی نکردند. مراسمی که با همکاری نیروهای مستقل دانشجویی پا گرفته بود ناگهان برگزار کننده ی واحدی به نام تحکیم وحدت پیدا کرد و ….
در برابر این عملکرد، چپ رادیکال تمامی تلاش خود را در کنار دانشجویان برای طرح خواستهای آنان به رادیکال ترین شکل ممکن و دفاع از حقوق سیاسی و اجتماعی کل جامعه به کار گرفت. حضور قدرتمند نیروهای این قطب در دانشگاه های سراسر کشور نوید این امر را به جامعه داد که ایران می تواند به سرنوشت عراق و سناریوهای تلخ آمریکایی قومی (جنگ داخلی) و.... دچار نگردد.
این امر بیش از هر چیز نیازمند قطع چشم امید فعالین اجتماعی و عموم مردم از مراجع رسمی قدرت و نظریه پردازان انفعال، انتظار و .... می باشد. طبقه کارگر و اکثریت مردم زحتکش بار دیگر باید به دستان پر توان خود بنگرند و به این سوال اساسی بپردازند که "چه باید کرد ؟"
به امید یک دنیای بهتر

گفتگو با ناصر زرافشان : استقلال دانشجويان مطلوب حاکميت نيست

0 comments

زرافشان که خود به علت وکالت پرونده "قتل هاي زنجيره اي" سال هاي زيادي را در زندان گذرانده، در مصاحبه با ‏روز با تاکيد بر عزم راسخ اش بر دنبال کردن اين پرونده، از "استقلال جنبش دانشجويي" از بخشي از جريانات وابسته ‏به حکومت نيز گفته و همچنين اينکه: "اين تغيير نگرش براي برخي هامطلوب نبوده؛ و علت تفاوت نوع برخورد امسال ‏با دانشجويان به اين تحول دروني جنبش دانشجويي باز مي گردد."متن مصاحبه در پي مي آيد. ‏
نظر ناصر زرافشان در مورد دستگير شدگان تجمع دانشجويي 16 آذر که مي گويد برگزار کنندگان آن"دانشجويان ‏آزادي خواه و برابري طلب" بودند، اين است: "همه دانشجو هستند. نام دانشکده ها، سال تحصيلي و مشخصات دقيق ‏همه آنها را داريم.تعداد بازداشت شدگان حدود 32 نفر است؛ که البته در مورد اسامي يکي دو نفر ترديدهايي وجود دارد ‏و قطعيت اينکه دستگير شده باشند، مشخص نيست. به غير از اين هويت بقيه کاملا مشخص است؛ به همين علت من نمي ‏دانم منظور از "مشتي آشوب طلب" و يا "با کارت مجعول" چيست. البته اسمي در بيانيه وزارت اطلاعات نيامده؛ ولي ‏اگر منظورشان، جريان دانشگاه است بايد بگويم دستگيرشدگان مصداق هيچکدام از اين موارد نيستند. همه دانشجو هستند ‏و ديروز و پريروز هم دانشجو نشده اند. تقريبا هويت همه آنها در فعاليت هاي دانشجويي، روشن است. به همين دليل ‏اميدوارم اين مورد هم از آن مواردي نباشد که ابتدا لباس را خيلي گشاد دوخته اند و بعد سعي مي کنند براي اينکه تن با ‏آن لباس بخواند، آن را چاق و لاغر کنند. در واقع تند رفته اند و حالا با اين عناوين غلاظ و شداد مي خواهند برخوردي ‏را که با اين جريان شده، توجيه کنند".‏
‎‎از زرافشان در مورد علت اين انکارها، بخصوص در مورد جرياني به وضوح دانشگاه، مي پرسم. پاسخ ‏وي اين است:‏‎ ‎
نظر شخصي من اين است که ظرف يک سال و نيم گذشته به دنبال سرخوردگي ها از الگوها و وعده هاي قبلي، ‏بخصوص در ميان جماعت دانشجويي که اين مسئله زودتر از ديگر جريان هاي اجتماعي خود را در آن نشان داد، ‏مقداري تغيير نگرش نسبت به مسائل به وجود آمد. يعني جريان دانشجويي متوجه شد که به بالا نگاه کردن و منتظر ‏تحول ماندن در در برخورد قدرت ها، ديگر کافيست. بايد يک مقداري پايين آمد و به خواسته هاي مردم و سازماندهي ‏مردم، حول اين خواسته ها و همچنين پايگاه مردمي، فکر و در مورد آن کار کرد. اين تغيير نگرش ظاهرا براي برخي ‏ها مطلوب نيست و دليل تفاوت نوع برخورد امسال با دانشجويان هم به اين تغيير و تحول بر مي گردد. در واقع برخورد ‏امسال نسبت به سال هاي قبل بي سابقه بود. بخصوص که 16 آذر، نماد مقاومت جريان دانشجويي در برابر ديکتاتوري ‏رژيم گذشته و سلطه بيگانه است. لذا من نمي دانم اين عناد آشکار با 16 آذر و جريان دانشجويي را چطور مي توان ‏توجيه کرد.‏
‎‎شايد در اين شرايط عناد زياد با آمريکا مطلوب نباشد...‏‎ ‎
ظاهرا نتيجه اي غير از اين نمي شود گرفت.برخوردها و حرکاتي که شد، هيچ توجيه قانوني ندارد. در همين ارتباط دو ‏تن از دانشجويان براي صحبت در مورد وضعيت دوستان دستگير شده شان و اعلام وکالت آنها پيش من آمده بودند. من ‏چون در منزل فرم وکالت نامه نداشتم براي تنظيم وکالت نامه همراه آنان به طرف دفترم راه افتاديم. اما در نيمه راه در ‏محاصره چند اتومبيل قرار گرفتيم. آنها ابتدا آن دو دانشجو را از من جدا کردند و بعد در حاليکه مرا نمي شناختند وارد ‏منزل من شدند. هر چه نوشته، ترجمه و چيزهايي از اين دست ـ حتي دفاتر تلفن ـ بود را جمع کردند و بردند. در حاليکه ‏براي بازرسي خانه، دستور قضايي لازم است و براي دستور قضايي هم بايد پرونده اي وجود داشته باشد و اتهامي ‏متوجه شخص باشد؛ تازه مقدمه طبيعي همه اينها اين است که هويت فرد روشن و محرز باشد؛ اما آنها تا زماني که وارد ‏منزل من شدند، نمي دانستند هويت من چيست.اينها همه قانون شکني است. البته بعد از اينکه صورت جلسه کردند در ‏ميانه راه به آنها گفتند بردن من منتفي است. آنها هم به من گفتند شما برگرديد، اگر ضروري بود خبرتان مي کنيم ولي ‏وسايلم را بردند. اين برخوردها با کدام معيار و با کجاي آيين دادرسي کيفري مي خواند؟‏
‎‎به اين ترتيب زرافشان چگونه انتظار دارد از اين دانشجويان که احتمالا به آنها دسترسي هم نخواهد داشت، ‏دفاع کند؟ پاسخ وي اين است:‏‎
کار من وکالت است. اين وظيفه من است. اينها هم موکل من هستند؛ در نتيجه من به وظيفه قانوني خود عمل مي کنم؛ ‏ضمن اينکه در هر حال ما هيچ کاري را به شرط موفقيت قطعي که انجام نمي دهيم. انجام وظيفه مي کنيم. من اعلام ‏وکالت کرده ام و در اولين لحظه اي هم که بتوانم آن را ثبت مي کنم.‏
‎‎ولي اين نوع برخوردها، رابطه حکومت و مردم را به چه سمت مي برد؟‏‎ ‎
به همان سمتي که اخيرا در بعضي نشريات شاهدش بوديم؛ نشرياتي که روزگاري داعيه اصلاح طلبي هم داشتند، نشسته ‏اند و عليه جريانات اجتماعي خط و گرا و نشاني مي دهند. آن هم در شرايطي که آنچه اتفاق افتاده و شيوه عملکرد ‏جماعت، بي سابقه بوده است. رفتن به داخل دانشگاه و دستگيري دانشجويان در داخل دانشگاه ها!به اين ترتيب، تضادها ‏رو به تشديد مي رود.‏
‎‎شکل گيري گروه هاي مختلف در درون دانشگاه از ديد ناصر زرافشان، چنين تحليلي دارد:‏‎ ‎
وجود گروه هاي مختلف در دانشگاه خود يکي از دلايل فروپاشي وضع سابق است؛ وضعيتي که جريان تحکيم وحدت، ‏در واقع اسب سواري بخشي از خود حاکميت بود. اما اينک اين وضع تغيير کرده، آن توهم از بين رفته و تنوع گروه ها ‏هم از نتايج اين وضعيت است. در واقع دانشگاه به سمتي مي رود که اقتضائات جامعه ايجاب مي کند.اين مفهوم، ‏مفهومي است قدرتمند که عمل هم مي کند. مهم نيست که به لحاظ کمي، هر کس در فلان روز مي تواند چند نفر را دور ‏خود جمع کند، مهم اين است که جريان دانشجويي که زماني مرکب بخشي از حاکميت بود که از آن بار مي کشيد و به آن ‏مي خنديد ـ همان هايي که حالا بعضي از آنها به مسئولين خط مي دهند که اينها چنين اند و آنها چنان و بايد کوبيدشان ـ ‏امروز حساب خود را با اينها تسويه کرده و به اقتضائات جامعه توجه پيدا کرده است. سمت آينده، اين سمت است.‏
‎‎و سئوال آخر:به جنبش مستقل دانشجويي اميد داريد؟‎من به جامعه و مردم اميد دارم.

هر جا پرچمی به زمین بیافتد در دانشگاه دیگر برافراشته خواهد شد

0 comments

رژیم جمهوری اسلامی گیج و مبهوت هنوز با بازجویی از رفقای ما می خواهد تشکیلاتی را کشف کند که همزمان توانسته است در سراسر دانشگاه های ایران تجمع اعتراضی برپا کند. غافل از اینکه تشکیلاتی در کار نیست. آنچه هست اتحادی است واقعی حول ایده آزادی و برابری ایده ی سوسیالیسم که هر جا پرچمی به زمین بیافتد در دانشگاه دیگر برافراشته خواهد شد.
تاکنون سخنگویان دفتر تحیکم وحدت همواره از طرف دانشجویان خطاب به حاکمیت سخن می گفت. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نشان دادند که باید خطاب به مردم سخن گفت. حاکمیت زور تنها مقاومت می فهمد. جنبش دانشجویی باید چشم به جامعه بدوزد. نگاهی به پایین و نه بالا.
حمایت همه جانبه کارگران ایران و تمامی نقاط جهان از دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب به برخی از فعالین چپ سنتی نشان داد که ارتباط با طبقه کارگر صرفا در عضویت چند تا دانشجو در فلان شورای کارگری نیست. اگر جنبش دانشجویی مطالبات جنبش کارگری را نمایندگی کند در مراحل حساس سیاسی ارتباط به صورتی واقعی برقرار خواهد شد.
http://www.bafandeh.blogfa.com

به سعید,بهروز و رفقای قهرمانمان

0 comments

شب با گلوی خونین خوانده است دیرگاه
دریا نشسته سرد
یک شاخه در سیاهی جنگل
به سوی نور فریاد می کشد!
رفقای قهرمانم! سه هفته است که اوین از فراز تپه هایش به تمام تهران فخر می فروشد
سه هفته است که زندان بابلسرازشادی سراز پا نمی شناسد که میهمانانی چون شما دارد.
ودریغ ودرد برای من و رفقای دیگرکه این روزها صدای خنده های بهروزومجیدوپیمان
درگوشمان نمی پیچد و نگاه گرم سعیدوآرش وعابدوانوشه و صدرا را نمی بینیم.
رفقای مبارزم!
درلحظه لحظه ی این روزهای سردوسیاه اما درکنارتان بوده ایم.بارنج هاتان رنج برده ایم
و با امیدتان از نو شور حیات گرفته ایم .
بارها باخود اندیشیده ایم مگر می شود بهروز را به بند کشید؟ این نمادونمود خوبی و پاکی را؟
مگر می شود سعید,این انسان شریف و دوست داشتنی رابه چیزی متهم کرد؟
چگونه باور کنیم که پیمان و مجید و ویکتوریا و روزبه دربندند؟انسان های شریفی که دریا به
جرعه ای که آنان از چاه نوشیده اند حسادت می کند !
مهدی عزیزم,بهرنگ نازنینم,میلادوهادی قهرمان,به جان عزیزتان که تا آخرین نفس در راه
آرمان هایمان مبارزه خواهیم کردوتا آزادی تک تک تان از پا نخواهیم نشست.
سعید جان,رفیق انسان دوست ونازنینم ! به جان عزیزت که اگرتارمویی از سر توودیگریاران
دربندمان کم شود,زندگیشان را جهنم خواهیم کرد!
پیمان عزیزم با تو پیمان میبندیم که جانمان را آتش کنیم و آتش به جانشان اندازیم !
بهروز!مرتضی چه خوب خطابت کرده بود: "ستاره ی پرفروغ آسمان اوین".رفیق قهرمانم!
مطمئن باش که هستی مان را به تمامی فدای راه سرخت خواهیم کرد.
ستارگان پرفروغ آسمان اوین !
شمایان سرهای هیولای آزادی و برابری هستید ! هیولای تعهدوانسان دوستی.ای کاش این هیولا
ازین سرها هزار داشت!هزاران می داشت!
چشمانتان را می بوسم و کلاهم را به احترامتان بر می دارم!

زنده باد آزادی و برابری
زنده باد رفقای قهرمان در بندمان

مصی شیروانی/تهران

متنی از یکی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب

0 comments

دانشجویان گول نمی خورند، خودتان را گول نزنید !
محمدی رييس کميته روابط خارجی کميسيون امنيت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در مصاحبه خود با رادیو فردا علت بازداشت گسترده دانشجویان را این گونه بیان کرده که: " امسال دانشجويان در طرح ديدگاه ها و تجمعی که داشتند ظاهرا مجوزی نداشتند و در تجمع هم يکسری درگيری ها و برخورد خشونت آميزی بين خودشان اتفاق افتاده بود." طرح دیدگاه و برگزاری تجمعات فاقد مجوز در دانشگاه سابقه ای طولانی دارد و در چند سال اخیر دانشگاه به ندرت شاهد تجمعی با مجوز بوده.چگونه است امسال که بنا بود دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مراسم 16 آذر را در دانشگاه مستقلاً و با شعار ایستادن در مقابل سرکوب داخلی و حمله خارجی و پیوند جنبش های اجتماعی (جنبش کارگری ،جنبش زنان و جنبش دانشجویی)و... برگزار کنند ، شاهد بازداشتی بدین گستردگی بودیم؟ قریب 10 تن از دانشجویان پیش از مراسم بازداشت شده بودند و در طول برگزاری مراسم هیچ گونه درگیری ای بین دانشجویان رخ نداده بود. دستگیری های پیش از مراسم با این توضیح که" در آن تجمع درگيری و اختلاف بين خود دانشجويان اتفاق می افتد" چگونه توجیه پذیر است؟
در مورد انعکاس اخبار مربوط به تجمع و بازداشت ها همانگونه که پیش از این گفتیم بدنبال تظاهرات موفقیت آمیز ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در دانشگاه تهران ارگان های خبررسانی حکومت به تحریف این تجمع پرداخته اند.
با وجود این که رسانه های مربوط به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در سراسر کشور، رسانه های خارجی، بنیادهای حقوق بشر و ... همگی دست به انتشار اخبار مربوط به دستگیری بیش از ۳۰ نفر از دانشجویان چپ گرای دانشگاه های ایران زده اند، با این حال رسانه های وابسته به جمهوری اسلامی از جمله خبرگزاری فارس، کیهان، خبرنامه امیرکبیر و ... از درج هرگونه خبر در مورد دستگیری های گسترده ی اخیر سر باز زده و خبر مربوط به مراسم ۱۶ آذر در دانشگاه تهران را در سانسور مطلق خبری نگه داشته اند. برخی از این رسانه ها با دادن کدهای امنیتی به حاکمیت قصد دارند آخرین ریشه های آزادی خواهی و برابری طلبی را بخشکانند. از جمله روزنامه ی کیهان چاپ امروز (چهارشنبه) با مرتبط دانستن طیف چپ به آمریکا و اسرائیل، اخبار کاملاْ مشوش و مغالطه آمیزی ارائه دهد.
ظاهراْ طبق دستور کتبی وزارت اطلاعات به همه ی رسانه ها، خبرگزاری ها از درج هرگونه خبر در مورد دستگیری های اخیر و مراسم ۱۶ آذر منع شده اند.
تعداد دانشجویان بازداشت شده نیز که هم اکنون حدود 42 نفر است به گفته ی این شخص 30 تا 34 نفر ذکر شده.
اخبار موثقی در مورد شکنجه ی دانشجویان در مازندران در دست می باشد.اینکه در صحبت های محمدی آمده که " هم به لحاظ اعتقادی و به هم به لحاظ قانونی هر نوع شکنجه مردود است و ما به عنوان نمايندگانی که در کميسيون امنيت ملی ناظر بر دستگاه های اجرايی هستيم مسايل را دقيقا بررسی می کنيم" در مورد اینان بیشتر به شوخی تلخی می ماند.چگونه ممکن است رفتاری عاری ازهرگونه آزار و اذیت ( و هم شکنجه) به خودکشی یک دانشجوی بازداشتی و فعال سیاسی بیانجامد؟
در مورد اینکه محمدی میگوید "هستند عناصری در ميان دانشجويان که بخواهند تحريکاتی را انجام دهند و فکر کنند که اين تحريکات اتفاق افتاده ودرگيری هم رخ داده اما آن ها شناسايی نمی شوند خب ممکن است که بعد از اينکه شناسايی شدند خارج از دانشگاه يا منزلشان هم مورد سئوال قرار بگيرند يا از ان ها خواست شود که به مراجع قانونی مراجعه بکنند و بررسی شود. " باید گفت که مورد سؤال قرار دادن با بازجویی های طولانی مدت همراه با بی خوابی و... و در خواست مراجعه با دستگیری در داخل دانشگاه که امری به واقع کم سابقه است و هر جای دیگر متفاوت است.
در مورد مصاحبه با رسانه های خارجی ، اینکه این مسأله صرفاً منع اخلاقی و روحی دارد طبعاً نباید سبب شود که این مورد در موارد اتهام اشخاصی که با این رسانه ها گفت و گو کرده اند درج شود.که شاهد این امر نیز بوده و هستیم.

آقای محمدی !
شاید بتوانید خودتان را گول بزنید. اما مطمئن باشید دیگر حنایتان رنگی ندارد. شکنجه و اعترافات زیر شکنجه، پرونده سازی های خیالی، ربودن در خیابان، و هزار یک کار امنیتی شما دیگر برای این مردم تازگی ندارد. هنوز مردم آگاه ایران خاطرات ننگین دهه شصت و نسل کشی و پدید آوردن خاوران ها را از یاد نبرده اند. دیگر این ژست های شما برای رسانه ای که به جای پخش حقیقت و خبر خودکشی یکی از دانشجویان مصاحبه با شما را پخش می کند ( رادیو فردا) و سیاست های امپریالیستی آمریکا را پیش می برد، هنری نیست که به آن ببالید. مچ شما پیش همه دانشجویان باز است و همه سناریوی از پیش نوشته شما را بهتر از خودتان بلد هستند !
پرواضح است که این بازداشتهای گسترده صرفاً برای برگزاری تجمعی فاقد مجوز و ... نبوده است. برای خیالی باطل در جهت جلوگیری از پژواک فریاد آزادی خواهی و برابری طلبی در دانشگاه بوده که با طنینی صد چندان در دانشگاههای سراسر کشور روبرو شد.برای ممانعت از هرگونه اعتراض و نه تحریک بلکه تحرک دانشجوبان بوده. اعتراض نسبت به مسايلی که هر روزه گریبانگیر کل جامعه و بالطبع دانشجویان که جدای از جامعه نیستند میشود و نیز مسایلی که دانشجویان بطور اخص با آن درگیرند .اما جنبش دانشجویی نشان داد که علی رغم همه ی این سرکوب ها از پای نمی نشیند وبا تمام توان خود برای آزادی رفقای در بند می کوشد. و قاطع تر از همیشه در راه تحقق آزادی و برابری گام برمیدارد.

زنده باد آزادی و برابری
یکی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب

برای بهروز ستاره پر فروغ اوین

0 comments

از سفر برگشته بودی خسته تن،افسرده دل، دلبسته جان خویش را با مردم آزرده از رنج زمانه
از سفر برگشته بودی با غم بسیار از دردی که در جانت می کشد هردم زبانه
از سفر برگشته بودی لیک خنده جاودان نگاهت باز بساط اضطراب را از دلم برچید و با خود برد
از سفر برگشته بودی و من در نگاهت نخواندم که شاید عزم سفری دیگر باز در سرت هست
و شاید تو خواندی در سرم عزم سفری که هنوز خاک سنگین راهش بر تنم هست
سفری که نیست میلی بدان در من ، نه در تو
و نه در آنانی که پیشتر از تو راهی این سفر دور اما نزدیک شدند.
خوشحالم که پیش از سفرت املتی خوردیم با طعم دوسیب
عطر خوانسار، دود سیگار.
از سفر برگشته بودی و نه من می دانستم که باز آهنگی دگر می خوانی نه تو
اگرچه چاوشی از صبح داشت می خواند.
از سفر برگشتی و رخت سفر از تن به در ناکرده باز رفتی
سفر،رفتی سفر
سفری به کوهپایه های البرز
نزدیک درکه
منطقه اوین.http://www.eslahchi.blogfa.com/